به بدترین شکل ممکن همه چیز خراب شد. با انبوهی از ابهام... من از درک شرایط عاجزم ، از درک افراد عاجزم... نمیدانم الان با چه انگیزه ای می نویسم ولی حقیقتا هر از چند گاهی که فلش بک میزنم به یک باره فرو می ریزم. فکرم کشش ندارد. خداوندا من از این اوضاع ناراضی ام! این کفش با این همه گره کور را تا کی باید در پا داشته باشم؟ این چه سرنوشتی ست... به کجا و به کی باید شکایت کنم.... خسته ام...
منبع اصلی مطلب : کمیکار
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : رانده شدگان (تراوشات ذهنی شماره یازده)